analisa.io

This Profile is
Age-restricted
by Instagram and cannot be analyzed

Please kindly try another search

analisa.io
analisa.io

This Profile has zero posts, and nothing to analyze

Please kindly try another search

analisa.io
analisa.io

Oops...
This profile
Does not exist.

Please reach our support for assistance.

Please kindly try another search

analisa.io
analisa.io

Uhmm,
we can't access
a private profile

Please kindly try another search

analisa.io
analisa.io
analisa.io

Sorry,
your internet connection
seems unstable.

Whoa, the dates you
selected exceed the
posts analyzed.

Whoa, the dates you selected exceed the posts analyzed.

analisa.io
analisa.io
analisa.io

Profile has less
than 500
followers.

For good accuracy, Analisa.io only provides Follower Analytics for Profiles with more than 500 Followers.
Please kindly try another search :

analisa.io

Your search is being analyzed in real-time, and will be completed in up to six hours depending on the total posts analyzed. Learn more

  • You will be notified by email once the report is completely loaded.
  • You may close the browser tab while waiting.
  • Kindly contact customer service if you have any questions.
analisa.io

Oops...
It's us not you.

Please reach our support for assistance.
analisa.io
Logo analisa
profile-picture
-

Engagement Rate

Like Rate

Comment Rate

Followers

Following

Engagement Rate

Like Rate

Comment Rate

Get Follower Demographics
& Authenticity

for Instagram Followers
  • Age
  • Gender
  • Location
  • Authenticity

Average Engagement (Likes + Comments)

Pinch & highlight chart to zoom.

Avg. Engagement
per Post

Avg. Likes
per Post

Avg. Comments
per Post

© Monireh Nakhaei Sharif 🌱💫 Average Engagement

-

Total Posts

Pinch & highlight chart to zoom.

Avg. Posts
per Day

Avg. Posts
per Week

Avg. Posts
per Month

© Monireh Nakhaei Sharif 🌱💫 Total Posts

-

Caption words most used

In Caption

© Monireh Nakhaei Sharif 🌱💫 Captions Words Most Used

-

Hashtags most used

In Caption

© Monireh Nakhaei Sharif 🌱💫 Hashtags Most Used

-

Tags and Mentions

Brands and Instagrammers often Tagged or Mentioned

Locations Tagged

Posting Activity

Posting times on Profile

Audience Engagement

Engagement times (Likes + Comments) by Audience

Total Posts

Weekday Breakdown

Average Likes and Comments per Post

Weekday Breakdown

Average Engagement Rates

Weekday Breakdown

Caption words most

In Caption

Hashtags most used

Highest Engagement (Likes + Comments)

Fri, 16 Apr 2021 - Recent Posts
1

.. زندگی‌رو یک خیابونِ بی‌انتها و شلوغ تصور کن، با بی‌شمار آدم که باعجله دارن از کنار همدیگه رد میشن و یک‌جاهایی حتی به‌همدیگه تنه می‌زنن! اون آدم‌ها ماییم که هرکدوم‌مون حداقل یک زخم یا جراحت کنارِ پهلو، روی کمر، گوشه‌ی بازو یا هرجای دیگه‌ی جسم‌ و روح‌مون داریم.. و تا‌وقتی‌که جای این زخم‌هارو نشناسیم، اون‌هارو نپذیریم و برای بهبود‌شون کاری نکنیم، مدام باید مراقب فاصله‌مون با آدم‌ها و البته زخم‌هامون باشیم تا مبادا باعث رنج و دردِ ما بشن.. و این مراقبتِ دائمی توی مسیر زندگی هم از سرعت‌مون کم می‌کنه و حسابی خسته‌مون می‌کنه، هم ترس‌هایی رو باعث میشه که نمیذاره صمیمیت و رهایی رو تجربه کنیم .. که "رهایی" یعنی تووی خیابونِ شلوغِ زندگی بدو‌بدو کردن و از برخورد با آدم‌ها واهمه نداشتن ..😌💚 . . راستی پیجِ پافرم رو هم بالاخره پیدا کردم براتون.. @tarakouchaki.collection 🤭🤩

2

.. که به چشم‌ بهم‌زدنی رسیدیم به آذر! آذر، ماهِ آخرِ پاییز! که شروعش سرد بود و امروزش برف! برفی که به آدم دلیلِ بودن توویِ این جهان‌رو میداد، برفی که سکوتش و ترکیبش با حال‌وهوای پاییز، آدم‌رو تشویق می‌کرد به دوباره و هنوز دیوونه‌وار دوست‌داشتن‌ها..❤❄💙

3

.. این دختره هست خیلی آروم و خانوم و متین و باوقار اینجا نشسته، یک هیولایِ درونی داره که به ۹۹/۹٪ جمعیتِ کره‌ی زمین حتی نشونش نداده! چرا؟ شاید چون نخواسته بقیه‌رو بترسونه یا برنجونه، که حتی خودش هم از این هیولای درونش می‌ترسه! "ولی تو هیولایِ درونت‌رو آزاد کن رفیق! که اصلا اگر یکبار هیولای درونت‌رو آزاد کنی و مزه‌ی هیولا بودن‌رو بچشی و بتونی با اون عذاب وجدان الکلی‌ای که بعدش میاد سراغت‌ کنار بیای، دفعه‌‌های بعدی برات آسون‌تر میشه و دیگه کم‌کم خودت میشی همون هیولای درونت..😈🤟🏻" . [هرکی هم بیاد زیر این پست بگه نه من هیولایِ درون ندارم و همیشه کول و نایسم بلاک میکنم! دیگه حالا خوددانین..😒😅]

4

.. می‌دونی من هرجا نشستم گفتم آره من آدمِ "مودی"ای هستم و هرلحظه یک‌جورم! و خُب اینو نه با خوشحالی و افتخار که مثل یک نقطه ضعف و اشکال بزرگ، با ترس و لرز چسبوندم به خودم و مدام خودمو سرزنش کردم! اما واقعیت مگر غیر از این بود که حتی خودِ "زندگی" که اینقدر در مدح و ستایشش خوندیم و نوشتیم هم هیچ‌وقت ثابت نبود و هرلحظه یکجور بود؟! اصلا چرا من باید خودمو از ماهیتِ زندگی و رسم دنیا که هیچ وفا و اعتباری بهش نیست، جدا می‌دونستم؟! {حالا ولی دیگه انگار می‌دونم که من به عنوان جزیی از جریان زندگی می‌تونم دچار نوسان باشم! یک لحظه‌ تماماً خواستن باشم و یک لحظه‌ سر تا پا امتناع! یک‌روز عاشق و امیدوار و لبریز باشم، یک روز هم منزجر و بدخلق و خالی‌.. و تووی همه‌ی این حالت‌ها، می‌تونم نیاز داشته باشم به "دوست داشته شدن"، بدونِ هیچ قید و شرطی..} . و خُب آره همه‌ی این‌ها، یک شب، وسط یک گریه‌ی ممتد، برای اولین بار از دهنم پرید بیرون! مثل یک سرفه‌ی غیرمنتظره‌ که راهِ نفس کشیدن آدم‌رو باز می‌کنه!

5

.. گذشت زمان و گذران زندگی، یک‌چیزی‌رو خیلی خوب یادِ آدم میده، اونم اینکه هرچیزی که شروع میشه یک‌‌جایی بالاخره ناگزیر تموم میشه.. می‌دونم الان می‌خوای بگی "عشق"، عشق که بی‌ثبات‌ترین ترکیب جادویی و متناقضِ دنیاست آخه عزیزِ من! میدونم که ‏داستان‌های عاشقانه باورهای عجیبی‌رو تووی ما بوجود آوردن، ولی باید بهت بگم که ‏حتی ‏عشق هم ممکنه یک‌روزی تموم بشه، با جدایی با فراق با مرگ حتی، اصلا ممکنه ‏یک‌روزی به خودت نگاه کنی و ببینی دیگه دلت براش تنگ نمیشه.. می‌دونم میدونم! مجموعِ همه‌ی این‌ها می‌تونه بدجوری آدم‌رو به پوچی برسونه ولی میشه {به همه‌چی مثل حرکت یک قایق تووی دریا نگاه کرد! که همینطوری که داره از یک کرانه دور میشه، به یک کرانه‌ی دیگه نزدیک میشه. نمیشه بگیم داره دور میشه، اگه اون‌طرف منتظرش وایستاده باشیم! پس چرا مدام نگران این باشیم که داره دیر میشه، تموم میشه یا هرچی؟! بیشتر انگار اینجوریه که داره وقت چیزهای دیگه‌ای میرسه..🤷🏻‍♀️} . . بارها گفتم اینکه اینستاگرام آدمو مجبور می‌کنه برای گفتن همه‌ی حرف‌‌ها حتما یک عکس هم ضمیمه‌ی داستان بکنه چقدر یک‌وقت‌ها که عکسی برای نشون دادن حالت نداری میتونه سخت باشه. درهرحال ترجیح من همیشه اینه‌که حرفمو بخونین..😌✌🏻 [اون متن داخل {} هم از خانوم تانزانیا هست]

6

.. {بهش گفتم به‌نظرم عشق می‌تونه مثلِ برگ باشه.. جوونه بزنه، سبز بشه.. بعد هم زرد بشه و از درخت‌ بیوفته.. یکم که گذشت گفت می‌دونی عشق ممكنه زرد بشه، ولی هيچ‌وقت از شاخه نميوفته..😌🍂🧡} . . نامبرده علاقه‌ی خاصی به تکرارِ عکس‌ها توی چرخشِ فُصول و گردشِ ایام داشت! حالا کیا وِرژِنِ بهاریِ این عکس‌رو یادشونه؟! 📸🤭

7

.. غمگین بودم، مثل خیلی وقت‌های دیگه‌ی این‌ نزدیک‌روزها یا حتی روزهای پیش‌تر که غمگین بودم و جرات ابراز کردنش‌رو نداشتم.. که انگار به ما یاد نداده باشن وقتی غم و ناامیدی اومد سراغ‌مون، چیکار کنیم.. که وقتی خنده‌هامون ته کشید، کی گریه کنیم.. که وقتی حرف‌های قشنگ‌مون تموم شد، چجوری فریاد بزنیم.. غمگین بودم ولی دیگه مثل‌ سال‌های دورتر دلم نمی‌خواست خودمو از پنجره پرت کنم پایین، یا به هرنحوی دنیا برام تموم بشه! یا حتی برای گذشتن لحظه‌ها به کسی یا چیزی جز خود زندگی پناه ببرم.. {غمگین بودم و رفتم زیرِ سقفِ آسمون، اجازه دادم باد بین موهام و ابرهای پاییزی و درخت‌های زرد و نارنجی و دلتنگی و غمِ درونیم جریان پیدا کنه، و به این فکر کردم که شاید بعدها، "پاییز" اون فصلی باشه که آدم‌هارو بهم می‌رسونه} ..💬🙇🏻‍♀️🍂🤷🏻‍♀️

8

.. همیشه ترس اینو داشتم که وقتی یکی ازم می‌پرسه چیکار کنم فالوورهام زیاد بشن و بلاگر بشم، چی بگم که فکر نکنه دارم می‌پیچونم یا نمی‌خوام جواب بدم! چون واقعا جوابی برای این سوال نداشتم! خودمم هیچوقت از کسی در این زمینه راهنمایی نخواسته بودم یا حتی هیچوقت برای بلاگر شدن برنامه و هدف خاصی از قبل نداشتم! تا اینکه بعدتر نشستم فکر کردم ببینم دقیقا چی شد که اینجوری جمع‌مون زیاد شد، دیدم من واقعا هیچ‌کار اضافه‌ای جز اینکه "خودم باشم" اینجا نکردم. و از اون به بعد هرکسی ازم درباره بلاگر شدن و ... پرسید بهش گفتم خودش باشه! چون هیچ‌چیزی اندازه صداقت و روراست بودن، دوست داشتنی نیست.. از کسی تقلید نکنه چون دنیا انقدر پهناوره که برای هرکس حداقل یک راه اختصاصی وجود داره.. . خلاصه امروز که دیدم جمع‌مون اینجا با خودم شده ۶۶هزار و یک‌نفر، لازمه این‌بار من از شما تشکر کنم.. بخاطر اینکه به من این اعتماد‌بنفس و امنیت‌رو دادین که کنارتون خودم باشم و یاد بگیرم خودمو بپذیرم و بیشتر خودمو دوست داشته باشم.. ماچ به کله‌ی همه‌تون..🤭❤ بعد دیگه اینکه اگر دوست داشتین و توی حوصله‌تون بود بهم بگین از کی منو دنبال می‌کنین و کدوم ماجراهارو یادتونه ..😅🤭

9

.. چون‌که زری عزیزم (@_zarichi_ ) یک پست گذاشته بود و از اخلاقیات و عادت‌های عجیبش گفته بود، منم دلم خواست همین‌کارو بکنم. سعی کردم عکسی که میذارم هم خیلی طبیعی نباشه دیگه..😂✌🏻 . 1️⃣ وقتی می‌خوام لباس بپوشم که برم بیرون، اولین چیزی که می‌پوشم جورابه! یجورایی از پایین به بالا حاضر میشم! 2️⃣ روی هیچ‌کدوم از علایقم، غیرت یا تعصب ندارم. ولی وقتی کسی بهم میگه "نامجو" فلانه یا "چاووشی" اینجوریه واقعا دلم می‌خواد بمیره! 3️⃣ اصلا آدم مذهبی‌ای نیستم ولی می‌میرم برایِ مردهایی که وقتی می‌خوان وارد یک فضایی بشن "یاالله" میگن! 4️⃣ از هیچ‌کاری اندازه‌ی با تلفن صحبت کردن فراری نیستم! وقتی بهم زنگ می‌زنن به صفحه‌ی گوشیم خیره میشم و جواب نمیدم! بعدا پیام میدم یا صبر می‌کنم خودشون پیام بدن! 5️⃣ قرص "کلداکس" برام مثل خواب‌آور و مخدر میمونه! وقتی می‌خورم، یکجوری گیج و منگ میشم که دیگه فقط باید بخوابم تا رفتار ناشایستی ازم سر نزنه! 6️⃣ خیلی تووی حرف‌ زدن مهارت ندارم و بیشتر حرف‌های مهم زندگیمو تایپ کردم تا اینکه به زبون بیارم! تازه همونام قبل خواب بوده، چون قبل خوابم دچار فوران هیجانات عاطفی میشم! 7️⃣ کمال‌گرایی و وسواس فکری و جفت بودن و قرینه بودن و صاف بودن همه‌چی‌‌رو دارم. مثلا میرم مهمونی گل ظرف‌هاشون که فرق می‌کنه یا چمیدونم لکه‌ی روی لباس آدم‌هارو ناخواسته میبینم و اذیت میشم. ولی آخ اگه بیاین تووی اتاقم! یقینا یکی از شلخته‌ترین موجوداتِ جهان هستی‌ام! 8️⃣ خیلی شیفته‌ی ویژگی‌های ظاهری آدم‌ها نمیشم ولی وقتی کله‌ی فرفری می‌بینم واقعا از خود بی‌خود میشم! غیر از این صدای آدم‌ها برام عزیزه و می‌تونه تووی قلبم نفوذ کنه.. 9️⃣ باور دارم که خدا، کائنات، یا هرچیزی که هست به زبون نشونه‌ها با من صحبت میکنه. و معمولا این نشونه‌ها گربه‌هان! توضیحش سخته ولی مثلا خیلی‌وقت‌ها خیلی‌جاها، گربه‌ها باعث شدن یک کاری که اصلا به نفعم نبوده رو انجام ندم! 🔟 با غریبه‌ها و آدم‌هایی که کمتر برام اهمیت دارن، خیلی راحت برخورد میکنم. ولی نسبت به کسایی که دوسِشون دارم بی‌نهایت سخت‌گیرم. یکجوری که باید دعا کنین دوسِتون نداشته باشم! . . و تمام! دیگه بیشتر از این خودمو لو ندم بهتره🤭

10

.. توروخدا نترسین که عههه این کیه و ایناها، این دختر قرمزپوشی که زیر چشم‌هاشو تا لپش با مدادچشم سیاه کرده و گل آلستر سنجاق کرده به لباسش که مثلا همیشه از طبیعت الهام بگیره و ازینجور شعارها، منم! منِ ۱۹-۲۰ ساله منتهی..🤦🏻‍♀️😅 . . یادم میاد اون زمان‌ تووی فیسبوک تازه یک‌سری تایپوگرافی‌ها و عکس‌نوشته‌ها مُد شده بود که خیلی هم بازنشر میشد و همه میذاشتن کاور صفحه‌‌شون! حتی یادم میاد یکی از همین عکس‌نوشته‌ها شکل آگهی نیازمندی‌ها بود با این شعر وسط کادرش: "نیازمندیم به عاشق بودنت، به شعرهای نوزده سالگی به دیوانگی‌های کوچکی که این بار شکست نخواهند خورد نیازمندیم که دیگر دیر نباشد.." . اون زمان من دقیقا وسط همین دیوونگی‌های کوچیکِ نوزده‌سالگی بودم و ابدا به این فکر نمی‌کردم که یک‌روزی یک‌جایی وسط پیچیدگی‌های بیست‌و هشت سالگی، چقدررر ممکنه دلم برای اون‌روزها و اون‌سال‌ها و اون رهایی از قید تعلقی که داشتم، تنگ بشه .. 💬🙇🏻‍♀️ . . {شاعر اون شعر هم محسن حاتمی هست راستی}

Most Recent Posts

Fri, 16 Apr 2021 - Recent Posts
1

.. "بروسان" یک‌جایی میگه: اگر نبودم، مرا در چیزهایی پیدا کنید که دوستشان داشتم، و بعدتر به ماه و شکل انار اشاره می‌کنه.. و من دارم فکر میکنم چیزهایی که تووی این زندگی و عمرِ فانی دوسشون دارم، انقدر همیشه برام پررنگ بودن و هرجا و همه‌جا با ذوق ازشون گفتم که حتی اگر یک‌روزی خودم نباشم هم احتمالا همه بتونن تووی چیزهایی که دوسشون داشتم پیدام کنن و منو به یاد بیارن.. مثلا تووی خیلی از کتاب‌ها، لابه‌لای بعضی از شعرها، وقتِ بو کردنِ گل نرگس یا وقتِ پوست کندنِ نارنگی، اونجاها که آسمون بی‌وقفه می‌باره یا تووی شکل‌هایی که ابرها می‌سازن، هرجا که "شکوه" و "ترنجِ" نامجو پخش بشه یا مثلا چاووشی بخونه "با تو هیچکس جز من، بی سپر نمی‌جنگه" ... و از همه مهم‌تر هرکجا که باریکه‌ی نوری باشه ..😌💫 . {عکس اول همین‌ نزدیک‌روزهاست و عکس دوم بهارِ امسال، و خُب بعله کتابخونه‌ی من همیشه و در همه‌ی فصول شلوغ و نامرتبه، چون حقیقتا کتابخونه‌ای که مرتب باشه برای من بیشتر دکوریه..🤷🏻‍♀️📚 }

2

.. می‌دونی من هرجا نشستم گفتم آره من آدمِ "مودی"ای هستم و هرلحظه یک‌جورم! و خُب اینو نه با خوشحالی و افتخار که مثل یک نقطه ضعف و اشکال بزرگ، با ترس و لرز چسبوندم به خودم و مدام خودمو سرزنش کردم! اما واقعیت مگر غیر از این بود که حتی خودِ "زندگی" که اینقدر در مدح و ستایشش خوندیم و نوشتیم هم هیچ‌وقت ثابت نبود و هرلحظه یکجور بود؟! اصلا چرا من باید خودمو از ماهیتِ زندگی و رسم دنیا که هیچ وفا و اعتباری بهش نیست، جدا می‌دونستم؟! {حالا ولی دیگه انگار می‌دونم که من به عنوان جزیی از جریان زندگی می‌تونم دچار نوسان باشم! یک لحظه‌ تماماً خواستن باشم و یک لحظه‌ سر تا پا امتناع! یک‌روز عاشق و امیدوار و لبریز باشم، یک روز هم منزجر و بدخلق و خالی‌.. و تووی همه‌ی این حالت‌ها، می‌تونم نیاز داشته باشم به "دوست داشته شدن"، بدونِ هیچ قید و شرطی..} . و خُب آره همه‌ی این‌ها، یک شب، وسط یک گریه‌ی ممتد، برای اولین بار از دهنم پرید بیرون! مثل یک سرفه‌ی غیرمنتظره‌ که راهِ نفس کشیدن آدم‌رو باز می‌کنه!

3

.. چون‌که زری عزیزم (@_zarichi_ ) یک پست گذاشته بود و از اخلاقیات و عادت‌های عجیبش گفته بود، منم دلم خواست همین‌کارو بکنم. سعی کردم عکسی که میذارم هم خیلی طبیعی نباشه دیگه..😂✌🏻 . 1️⃣ وقتی می‌خوام لباس بپوشم که برم بیرون، اولین چیزی که می‌پوشم جورابه! یجورایی از پایین به بالا حاضر میشم! 2️⃣ روی هیچ‌کدوم از علایقم، غیرت یا تعصب ندارم. ولی وقتی کسی بهم میگه "نامجو" فلانه یا "چاووشی" اینجوریه واقعا دلم می‌خواد بمیره! 3️⃣ اصلا آدم مذهبی‌ای نیستم ولی می‌میرم برایِ مردهایی که وقتی می‌خوان وارد یک فضایی بشن "یاالله" میگن! 4️⃣ از هیچ‌کاری اندازه‌ی با تلفن صحبت کردن فراری نیستم! وقتی بهم زنگ می‌زنن به صفحه‌ی گوشیم خیره میشم و جواب نمیدم! بعدا پیام میدم یا صبر می‌کنم خودشون پیام بدن! 5️⃣ قرص "کلداکس" برام مثل خواب‌آور و مخدر میمونه! وقتی می‌خورم، یکجوری گیج و منگ میشم که دیگه فقط باید بخوابم تا رفتار ناشایستی ازم سر نزنه! 6️⃣ خیلی تووی حرف‌ زدن مهارت ندارم و بیشتر حرف‌های مهم زندگیمو تایپ کردم تا اینکه به زبون بیارم! تازه همونام قبل خواب بوده، چون قبل خوابم دچار فوران هیجانات عاطفی میشم! 7️⃣ کمال‌گرایی و وسواس فکری و جفت بودن و قرینه بودن و صاف بودن همه‌چی‌‌رو دارم. مثلا میرم مهمونی گل ظرف‌هاشون که فرق می‌کنه یا چمیدونم لکه‌ی روی لباس آدم‌هارو ناخواسته میبینم و اذیت میشم. ولی آخ اگه بیاین تووی اتاقم! یقینا یکی از شلخته‌ترین موجوداتِ جهان هستی‌ام! 8️⃣ خیلی شیفته‌ی ویژگی‌های ظاهری آدم‌ها نمیشم ولی وقتی کله‌ی فرفری می‌بینم واقعا از خود بی‌خود میشم! غیر از این صدای آدم‌ها برام عزیزه و می‌تونه تووی قلبم نفوذ کنه.. 9️⃣ باور دارم که خدا، کائنات، یا هرچیزی که هست به زبون نشونه‌ها با من صحبت میکنه. و معمولا این نشونه‌ها گربه‌هان! توضیحش سخته ولی مثلا خیلی‌وقت‌ها خیلی‌جاها، گربه‌ها باعث شدن یک کاری که اصلا به نفعم نبوده رو انجام ندم! 🔟 با غریبه‌ها و آدم‌هایی که کمتر برام اهمیت دارن، خیلی راحت برخورد میکنم. ولی نسبت به کسایی که دوسِشون دارم بی‌نهایت سخت‌گیرم. یکجوری که باید دعا کنین دوسِتون نداشته باشم! . . و تمام! دیگه بیشتر از این خودمو لو ندم بهتره🤭

4

.. که به چشم‌ بهم‌زدنی رسیدیم به آذر! آذر، ماهِ آخرِ پاییز! که شروعش سرد بود و امروزش برف! برفی که به آدم دلیلِ بودن توویِ این جهان‌رو میداد، برفی که سکوتش و ترکیبش با حال‌وهوای پاییز، آدم‌رو تشویق می‌کرد به دوباره و هنوز دیوونه‌وار دوست‌داشتن‌ها..❤❄💙

5

.. گذشت زمان و گذران زندگی، یک‌چیزی‌رو خیلی خوب یادِ آدم میده، اونم اینکه هرچیزی که شروع میشه یک‌‌جایی بالاخره ناگزیر تموم میشه.. می‌دونم الان می‌خوای بگی "عشق"، عشق که بی‌ثبات‌ترین ترکیب جادویی و متناقضِ دنیاست آخه عزیزِ من! میدونم که ‏داستان‌های عاشقانه باورهای عجیبی‌رو تووی ما بوجود آوردن، ولی باید بهت بگم که ‏حتی ‏عشق هم ممکنه یک‌روزی تموم بشه، با جدایی با فراق با مرگ حتی، اصلا ممکنه ‏یک‌روزی به خودت نگاه کنی و ببینی دیگه دلت براش تنگ نمیشه.. می‌دونم میدونم! مجموعِ همه‌ی این‌ها می‌تونه بدجوری آدم‌رو به پوچی برسونه ولی میشه {به همه‌چی مثل حرکت یک قایق تووی دریا نگاه کرد! که همینطوری که داره از یک کرانه دور میشه، به یک کرانه‌ی دیگه نزدیک میشه. نمیشه بگیم داره دور میشه، اگه اون‌طرف منتظرش وایستاده باشیم! پس چرا مدام نگران این باشیم که داره دیر میشه، تموم میشه یا هرچی؟! بیشتر انگار اینجوریه که داره وقت چیزهای دیگه‌ای میرسه..🤷🏻‍♀️} . . بارها گفتم اینکه اینستاگرام آدمو مجبور می‌کنه برای گفتن همه‌ی حرف‌‌ها حتما یک عکس هم ضمیمه‌ی داستان بکنه چقدر یک‌وقت‌ها که عکسی برای نشون دادن حالت نداری میتونه سخت باشه. درهرحال ترجیح من همیشه اینه‌که حرفمو بخونین..😌✌🏻 [اون متن داخل {} هم از خانوم تانزانیا هست]

6

.. توروخدا نترسین که عههه این کیه و ایناها، این دختر قرمزپوشی که زیر چشم‌هاشو تا لپش با مدادچشم سیاه کرده و گل آلستر سنجاق کرده به لباسش که مثلا همیشه از طبیعت الهام بگیره و ازینجور شعارها، منم! منِ ۱۹-۲۰ ساله منتهی..🤦🏻‍♀️😅 . . یادم میاد اون زمان‌ تووی فیسبوک تازه یک‌سری تایپوگرافی‌ها و عکس‌نوشته‌ها مُد شده بود که خیلی هم بازنشر میشد و همه میذاشتن کاور صفحه‌‌شون! حتی یادم میاد یکی از همین عکس‌نوشته‌ها شکل آگهی نیازمندی‌ها بود با این شعر وسط کادرش: "نیازمندیم به عاشق بودنت، به شعرهای نوزده سالگی به دیوانگی‌های کوچکی که این بار شکست نخواهند خورد نیازمندیم که دیگر دیر نباشد.." . اون زمان من دقیقا وسط همین دیوونگی‌های کوچیکِ نوزده‌سالگی بودم و ابدا به این فکر نمی‌کردم که یک‌روزی یک‌جایی وسط پیچیدگی‌های بیست‌و هشت سالگی، چقدررر ممکنه دلم برای اون‌روزها و اون‌سال‌ها و اون رهایی از قید تعلقی که داشتم، تنگ بشه .. 💬🙇🏻‍♀️ . . {شاعر اون شعر هم محسن حاتمی هست راستی}

7

.. این دختره هست خیلی آروم و خانوم و متین و باوقار اینجا نشسته، یک هیولایِ درونی داره که به ۹۹/۹٪ جمعیتِ کره‌ی زمین حتی نشونش نداده! چرا؟ شاید چون نخواسته بقیه‌رو بترسونه یا برنجونه، که حتی خودش هم از این هیولای درونش می‌ترسه! "ولی تو هیولایِ درونت‌رو آزاد کن رفیق! که اصلا اگر یکبار هیولای درونت‌رو آزاد کنی و مزه‌ی هیولا بودن‌رو بچشی و بتونی با اون عذاب وجدان الکلی‌ای که بعدش میاد سراغت‌ کنار بیای، دفعه‌‌های بعدی برات آسون‌تر میشه و دیگه کم‌کم خودت میشی همون هیولای درونت..😈🤟🏻" . [هرکی هم بیاد زیر این پست بگه نه من هیولایِ درون ندارم و همیشه کول و نایسم بلاک میکنم! دیگه حالا خوددانین..😒😅]

8

.. غمگین بودم، مثل خیلی وقت‌های دیگه‌ی این‌ نزدیک‌روزها یا حتی روزهای پیش‌تر که غمگین بودم و جرات ابراز کردنش‌رو نداشتم.. که انگار به ما یاد نداده باشن وقتی غم و ناامیدی اومد سراغ‌مون، چیکار کنیم.. که وقتی خنده‌هامون ته کشید، کی گریه کنیم.. که وقتی حرف‌های قشنگ‌مون تموم شد، چجوری فریاد بزنیم.. غمگین بودم ولی دیگه مثل‌ سال‌های دورتر دلم نمی‌خواست خودمو از پنجره پرت کنم پایین، یا به هرنحوی دنیا برام تموم بشه! یا حتی برای گذشتن لحظه‌ها به کسی یا چیزی جز خود زندگی پناه ببرم.. {غمگین بودم و رفتم زیرِ سقفِ آسمون، اجازه دادم باد بین موهام و ابرهای پاییزی و درخت‌های زرد و نارنجی و دلتنگی و غمِ درونیم جریان پیدا کنه، و به این فکر کردم که شاید بعدها، "پاییز" اون فصلی باشه که آدم‌هارو بهم می‌رسونه} ..💬🙇🏻‍♀️🍂🤷🏻‍♀️

9

.. زندگی‌رو یک خیابونِ بی‌انتها و شلوغ تصور کن، با بی‌شمار آدم که باعجله دارن از کنار همدیگه رد میشن و یک‌جاهایی حتی به‌همدیگه تنه می‌زنن! اون آدم‌ها ماییم که هرکدوم‌مون حداقل یک زخم یا جراحت کنارِ پهلو، روی کمر، گوشه‌ی بازو یا هرجای دیگه‌ی جسم‌ و روح‌مون داریم.. و تا‌وقتی‌که جای این زخم‌هارو نشناسیم، اون‌هارو نپذیریم و برای بهبود‌شون کاری نکنیم، مدام باید مراقب فاصله‌مون با آدم‌ها و البته زخم‌هامون باشیم تا مبادا باعث رنج و دردِ ما بشن.. و این مراقبتِ دائمی توی مسیر زندگی هم از سرعت‌مون کم می‌کنه و حسابی خسته‌مون می‌کنه، هم ترس‌هایی رو باعث میشه که نمیذاره صمیمیت و رهایی رو تجربه کنیم .. که "رهایی" یعنی تووی خیابونِ شلوغِ زندگی بدو‌بدو کردن و از برخورد با آدم‌ها واهمه نداشتن ..😌💚 . . راستی پیجِ پافرم رو هم بالاخره پیدا کردم براتون.. @tarakouchaki.collection 🤭🤩

10

.. {بهش گفتم به‌نظرم عشق می‌تونه مثلِ برگ باشه.. جوونه بزنه، سبز بشه.. بعد هم زرد بشه و از درخت‌ بیوفته.. یکم که گذشت گفت می‌دونی عشق ممكنه زرد بشه، ولی هيچ‌وقت از شاخه نميوفته..😌🍂🧡} . . نامبرده علاقه‌ی خاصی به تکرارِ عکس‌ها توی چرخشِ فُصول و گردشِ ایام داشت! حالا کیا وِرژِنِ بهاریِ این عکس‌رو یادشونه؟! 📸🤭

11

.. همیشه ترس اینو داشتم که وقتی یکی ازم می‌پرسه چیکار کنم فالوورهام زیاد بشن و بلاگر بشم، چی بگم که فکر نکنه دارم می‌پیچونم یا نمی‌خوام جواب بدم! چون واقعا جوابی برای این سوال نداشتم! خودمم هیچوقت از کسی در این زمینه راهنمایی نخواسته بودم یا حتی هیچوقت برای بلاگر شدن برنامه و هدف خاصی از قبل نداشتم! تا اینکه بعدتر نشستم فکر کردم ببینم دقیقا چی شد که اینجوری جمع‌مون زیاد شد، دیدم من واقعا هیچ‌کار اضافه‌ای جز اینکه "خودم باشم" اینجا نکردم. و از اون به بعد هرکسی ازم درباره بلاگر شدن و ... پرسید بهش گفتم خودش باشه! چون هیچ‌چیزی اندازه صداقت و روراست بودن، دوست داشتنی نیست.. از کسی تقلید نکنه چون دنیا انقدر پهناوره که برای هرکس حداقل یک راه اختصاصی وجود داره.. . خلاصه امروز که دیدم جمع‌مون اینجا با خودم شده ۶۶هزار و یک‌نفر، لازمه این‌بار من از شما تشکر کنم.. بخاطر اینکه به من این اعتماد‌بنفس و امنیت‌رو دادین که کنارتون خودم باشم و یاد بگیرم خودمو بپذیرم و بیشتر خودمو دوست داشته باشم.. ماچ به کله‌ی همه‌تون..🤭❤ بعد دیگه اینکه اگر دوست داشتین و توی حوصله‌تون بود بهم بگین از کی منو دنبال می‌کنین و کدوم ماجراهارو یادتونه ..😅🤭

12

.. دلم برای یه خنده‌ی بلند و واقعی تنگ شده بود! از اون خنده‌ها که حتی چشم‌هام پر از شیطونی و بی‌خیالیه! از اون خنده‌ها که بعدتر که عکسهامو نگاه کنم یادم بیاره چقدر اون‌جا و اون لحظه‌ داشته بهم خوش میگذشته..🤭🥰 مخصوصا اگر وسط هیاهو و شلوغی‌های تولد رفته باشم روی مرکزی‌ترین میز فضا نشسته باشم و توجه‌هارو از متولد پرت کرده باشم..😂🤪✋🏻

Most Viewed

Fri, 16 Apr 2021 - Recent Posts

Most Hearts

Fri, 16 Apr 2021 - Recent Posts

Most Commented

Fri, 16 Apr 2021 - Recent Posts

Upgrade for Premium Analytics on

  • Profile Analytics
    Hashtag Analytics
  • Profile Analytics - Premium
  • Engagement Rate Analysis
  • Tagged Brands & Influencers HOT
  • Historical Performance
  • Posting Activity - Schedule & Mapping
  • Audience Engagement Heatmap
  • Geolocation Map
  • Top Captions & Hashtags
  • Email Alert
  • Hashtag Analytics - Premium
  • Engagement Rate Analysis
  • Influencer Identification HOT
  • Audience Activity
  • Top Hashtags Participants
  • Most Liked & Commented
  • Geolocation Map
  • Custom Date Range
  • Email Alert

Upgrade for Premium Analytics on

  • Profile Analytics
    Hashtag Analytics
  • Profile Analytics - Premium
  • Engagement Rate Analysis
  • Tagged Brands & Influencers HOT
  • Historical Performance
  • Posting Activity - Schedule & Mapping
  • Audience Engagement Heatmap
  • Geolocation Map
  • Top Captions & Hashtags
  • Email Alert
  • Hashtag Analytics - Premium
  • Engagement Rate Analysis
  • Influencer Identification HOT
  • Audience Activity
  • Top Hashtags Participants
  • Most Liked & Commented
  • Geolocation Map
  • Custom Date Range
  • Email Alert